العلامة المجلسي (مترجم :خسروى)
204
بحار الأنوار (ج23 تا 27) (بخش امامت) ( فارسى)
مردى نيز از جمله همان سپاهيان با اموالى كه شاه به او بخشيده مىآيد اينها كه بر سر راه پادشاه نشستهاند آن مرد بنظرشان بزرگ و با شخصيت جلوه مىكند چون او را متمول نعمت زيادى مىبينند او را بالاتر از اين مىبينند كه غلامى از پادشاه باشد با ديدن اين همه نعمت و موقعيت كه در او مشاهده ميكنند بالاخره او را تهنيت بعنوان پادشاه ميگويند و نام پادشاهى به او ميدهند و منكر پادشاه براى او مىشوند كه او خود غلام ديگرى باشد . آن غلام و ساير سپاهيان شروع بسرزنش ميكنند و از اين كار آنها را سخت باز ميدارند و ميگويند پادشاه اين همه نعمت را بما داده و اين امتيازات را بما بخشيده اين كار شما موجب خشم پادشاه و كيفر شما و از هر چه اميدواريد كه شاه بشما بدهد نااميد خواهيد شد ولى آنها اين هشدارها را نمىپذيرند و سخن آنها را تكذيب ميكنند . پيوسته آنها به كار خود ادامه ميدهند تا شاه بر آنها خشم ميگيرد چون مىبيند كه غلامش را با او برابر كردهاند و به او توهين نموده احترام لازم را بجا نياوردهاند تمام آنها را زندانى مىكند و بانواع شكنجه ايشان را مبتلا مينمايد . همچنين اين گروه امير المؤمنين عليه السّلام را بندهاى مىيابند كه خدا براى آشكار نمودن مقام و فضلش او را گرامى داشته و او را حجت خويش قرار داده خدا را كوچك ميشمارند از اينكه علي را بندهى خود قرار داده و علي را بزرگتر از آن ميدانند كه خدائى داشته باشد او را بنامى كه مربوط به او نيست مىنامند ايشان را از چنين عقيدهاى علي عليه السّلام و پيروان و شيعيانش باز ميدارند . به آنها ميگويند علي عليه السّلام و فرزندانش بندههائى مقرب و مخلوق و زير نظر خداوند و بجز آن مقدارى كه خداوند بايشان قدرت داده قادر نيستند و مالك چيزى بيش از آنچه خدا داده نيستند مالك مرگ و زندگى و حشر و قبض و بسط و حركت و سكونى جز به مقدارى كه خداوند به آنها داده نخواهند بود آفرينندهى